« بررسی وضعیت توانمندسازی روان‏شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران از دیدگاه آنان- قسمت ۳بررسی عوامل موثر بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت (مطالعه موردی دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی)- قسمت ۱۰ »

بررسی تاثیرات هوش مذهبی در استرس شغلی (مطالعه موردی کارکنان بانک سپه شهرکرمان)- قسمت ۶

بررسی تاثیرات هوش مذهبی در استرس شغلی (مطالعه موردی کارکنان بانک سپه شهرکرمان)- قسمت ۶

  یکشنبه 17 اسفند 1399 01:46, توسط مدیر سایت   , 3828 کلمات  
موضوعات: بدون موضوع

از میان روان شناسانی که در مورد تمایز بین انواع مختلف دینداری مطالبی را مطرح نموده اند می توان از آلپورت[۸] نام برد. او در مسیر تحول فکری خود مفاهیم متعددی را به کار گرفت. او ابتدا در سال ۱۹۵۰(به نقل از آرین ۱۳۷۸ ص ۵۲-۵۱) از دو نوع دین رشد یافته و دین رشد نایافته سخن گفت لیکن هیچ نوع کار تجربی را برای شناخت دین رشد یافته و رشد نایافته استفاده نکرد. آلپورت(۱۹۵۹) زمانی که در مسیر ساخت یک وسیله سنجش تجربی برای دین رشد نایافته برآمد، مفاهیم خود را در مورد دو نوع دینداری تغییر داد. او ابتدا دو نوع مذکور را منتفی تلقی کرد و سپس به جای آنها، از دین درونی و دین بیرونی استفاده کرد.
در یک مقاله قدیمی مربوط به سال ۱۹۶۷ که توسط راس[۹] منتشر شد آلپورت پیشنهاد کرد که فردی که از برون برانگیخته شده از دین خود استفاده می کند، در حالی که فردی که از درون برانگیخته شده با دین خود زندگی می کند(آلپورت و راس ۱۹۶۷ ص ۴۳۴ به نقل از آرین ۱۳۷۸ ص ۵۳). آلپورت معتقد است که تمییز قائل شدن بین دین درونی و برونی به ما کمک می کند تا کسانی را که دین برای آنها هدف است را از کسانی که دین برای آنها وسیله است جدا نمائیم. افراد دسته اول به خوب بودن هدف توجه دارند و افراد دسته دوم به خوب بودن وسیله آلپورت معتقد است که دین برونی به نوعی دین اشاره دارد که کاملا سود جویانه و انتفاعی است. این نوع دین به همراه خود راحتی و آسایش، جایگاه و مقام اجتماعی، تسکین و حمایت را برای فرد به ارمغان می آورد. و فایده ای برای او دارد.
در عوض دین درونی، دین مربوط به ایمان است و ارزش بالایی دارد. این نوع عقیده دینی تمام زندگی فرد را با معنا و با انگیزه می سازد و به سود و نفع فردی توجهی ندارد(آلپورت ۱۹۶۶ ص ۴۵۵ به نقل از آرین ۱۳۷۸ ص ۵۳). مثال شخصی که دین او از نوع برونی است ، تاجری است که به کلیسا می رود و رفتن او به کلیسا به جهت تجارت است؛ یعنی جهت گیری دین او برونی است. دین برای او وسیله ای است برای رسیدن به اهدافش. تفاوت بین دین درونی و برونی همان تفاوت دین درست و غلط است. بین مسیحیت یکشنبه و مسیحیت واقعی. آلپورت و راس برای سنجش دین درونی و دین برونی پرسشنامه ای را تحت عنوان مقیاس جهت یابی دین تهیه نمودند که در واقع شامل دو مقیاس است. یکی برای اندازه گیری دین برونی و دیگری برای اندازه گیری دین درونی.
۲- ۲- ۸- اجزای هوش مذهبی
یکی از محققینی که سعی در معرفی هوش مذهبی داشته است، رابرت ایمونز، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا می باشد. او عقیده دارد تعابیر و معانی مختلف معنویت و مذهبی بودن سبب تمرکز تحقیقات بر روی معنای معنویت شده است. همزمان روندهای جدیدی در روانشناسی دین ظهور کرده است و به واسطه آنها اقداماتی اثر گذار ولی غیرمنسجم صورت گرفته است که به واسطه آنها باورها، تعهد و اعمال مذهبی مرتبط با موفقیت در زندگی روزمره (برای مثال سلامت فیزیکی و روانی و نیز موفقیت در زندگی زناشویی) قلمداد می شوند. ایمونز عقیده دارد در چنین شرایطی وجود مفهومی که این پتانسیل را داشته باشد که ادبیات این موضوعات را یکپارچه کند، بسیار مهم است. او عقیده دارد این مفهوم هوش مذهبی می باشد (۲۰۰۰، ص۱۴).
او معتقد است اگر معنویت را به عنوان مجموعه ای از توانایی ها و قابلیت ها که افراد را در حل مشکلات و کسب اهداف خود توانمند می سازد تعریف کنیم، آنگاه می توانیم امکان هوش بودن معنویت را نیز درنظرگرفته و بررسی کنیم (ایمونز،۲۰۰۰، ص۱۲).
بنابراین او هوش مذهبی را متشکل از پنج جزء (توانایی) مختلف می داند. به نظر ایمونزحداقل پنج توانایی معرف هوش مذهبی هستند. این پنج توانایی در اغلب فرهنگ ها مورد ستایش قرار گرفته اند. برخی فرهنگ ها به این مهارت ها اولویت بیشتری داده اند. چیز مقدسی درباره این که این توانایی ها پنج تا هستند وجود ندارد و هیچ ترتیب خاصی برای قرار گرفتن آنها وجود ندارد. افرادی که از هوش مذهبی برخوردارند دارای ویژگی هایی هستند که عبارتند از:
۱ – قابلیت تعالی فیزیکی و مادی : ظرفیت انسان برای ورود به سطوح نامتعارف و متعالی هوشیاری و نیز بالاتر رفتن یا فراتر رفتن از محدودیت های عادی و جسمی
۲ – توانایی ورود به سطح مذهبی بالاتر : آگاهی از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند، در آن همه مرزها ناپدید می شوند و همه چیز در یک کل واحد یگانه می گردد.
۳ – توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها رویدادها و روابط روزمره : تشخیص حضور الهی در فعالیت های عادی. برای مثال ایمونز، چونگ و تهرانی (۱۹۹۸، ص ۴۱۲) نشان دادند که تلاش های فردی روزمره را می توان از طریق فرایند تقدیس به اموری مذهبی تبدیل کرد.
۴ – توانایی بکارگیری منابع مذهبی برای حل مسائل زندگی : افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحت تر می توانند با استرس ها برخورد کنند، این افراد بیش از سایرین در بحران های روحی و مشکلات معنایی برای یاد گرفتن می یابند و از طریق این مشکلات رشد می کنند.
۵ – توانایی انجام رفتار فاضلانه : رفتارهای درست و پسندیده ای همچون بخشش، نشان دادن سخاوت، انسانیت، شفقت، و عشق ایثارگرانه و … که از زمان های گذشته تاکنون پسندیده انگاشته شده اند. ایمونز اظهار می دارد که خودکنترلی هسته اصلی تمام این رفتارهای فاضلانه است، و برای موفقیت در تمام حوزه های زندگی لازم است. و خودکنترلی نیز در مقابل هفت گناه کبیره قرار می گیرد که عبارتند از: شکم پرستی، تنبلی، غرور، خشم، حرص، شهوت، و حسد.
ایمونز عقیده دارد که شناسایی این پنج جزء اولین گام طراحی ساختار هوش مذهبی است. این که این ویژگی ها پنج تا هستند یا کمتر یا بیشتر هنوز قطعی نیست. اکنون در مراحل اولیه توسعه این مفهوم بکارگیری رویکرد مفهومی بسیار مناسب تر خواهد بود. (ایمونز، ۲۰۰۰، صص ۱۳-۹)
۲- ۲- ۹- عوامل مؤثر بر هوش مذهبی
عوامل مؤثر بر گرایش مذهبی، از دیدگاه اسلام، ایمان به خدا، نماز، تفریحهای سالم و شادمانی، سلامت خانواده و جامعه، تقوا و دوری از معصیت، شکر نعمت و قناعت هستند. (لشگری، ۱۳۸۱، ص۷۴). بنابراین با افزایش اعتقادات مذهبی میتوان تقویت، رشد و توسعه هوش هیجانی و به دنبال آن، بهبود بهداشت روانی جامعه را انتظار داشت. یافته های این پژوهش با مطالعات صورت یافته درباره بررسی رابطه سلامت روان و نگرش دینی (ملاشریفی، ۱۳۷۹؛ بهرامی مشعوف، ۱۳۷۳؛ طهماسبی پور و کمانگری، ۱۳۷۵) و با بررسی های میان نگرش مذهبی و سلامت روان و افسردگی در سالمندان (ابراهیمی و نصیری، ۱۳۷۶، ص۳۸۱؛ پورحسینی، ۱۳۸۰، ص۳۵-۳۶؛ ابوالقاسمی و حجاران، ۱۳۷۵، ص۵۴؛ آلپورت، ۱۹۶۶، ص۲۵۷؛ حقیقت و همکاران، ۱۳۷۹، ص۱۱؛ کورتنای و همکاران، ۱۹۹۲، ص۵۶) و تحقیقات سامان یافته در زمینه رابطه هوش هیجانی با سازگاری فردی و اجتماعی، سلامت روان و اخلاقیات (سهرابیان، ۱۳۷۹؛ خلیلی، ۱۳۷۹؛ رستمی، ۱۳۸۳، ص۱۱۶؛ Nonnemaker etc, 2003، ،Maltby and Day, 2003، ص۳۹۰؛; Stratton and Reid,2001، ص۳۰۱؛ Moriarty etc 2001، ص۷۴۹؛ Trinidad etc,2004، ص۹۵۲) هماهنگی دارد. کوئنیگ[۱۰] و همکارانش در یک بررسی فراتحلیلی روی ۸۵۰ مطالعه درباره «ارتباط میان باورها و اعمال مذهبی با بهداشت روان و کارکرد اجتماعی» گزارش دادند که مذهب از طریق بالا بردن توانایی در مقابله با استرس، ایجاد فضای حمایت اجتماعی، ایجاد امید و خوش بینی در جهت کمک به ایجاد هیجانهای مثبت، مثل زندگی بهتر، رضایت از زندگی و شادکامی، بر سلامت روان تأثیر میگذارد. (Koenig etc, 1997، ص۳۶۵).
گراناچر[۱۱] هم معتقد است که اعمال مذهبی و اصول اخلاقی درکاهش هیجانات نقش مهمی دارند و شواهد فراوانی نیز در این مورد وجود دارد.( ۲۰۰۰ ،Granacher ، ص۷۲) پاتریک فاگان نیز تأثیرات اعمال مذهبی بر ثبات روانی فرد را مهم میشمارد (Smith,2003، ص۶۳۱) هالستید[۱۲] رشد و پرورش هوش مذهبی را از طریق آموزش مسایل مذهبی، امکان پذیر میداند و معتقد است که هوش مذهبی برای حس سعادت و سلامت در جامعه بسیار لازم است. بنابراین با توجه به این تحقیقات، میتوان گفت رشد و پرورش اعتقادات مذهبی در فرایند شناسایی و کنترل هیجانات و رشد هوش مذهبی نقشی فوق العاده مهم دارد .( ۲۰۰۰ ،Granacher ، ص۷۲).
۲- ۲- ۱۰- مقیاس های سنجش هوش مذهبی به صورت یک بُعد کلی
اغلب مقیاس های اولیه ای که برای سنجش مذهبی افراد، تدوین شده‏اند، کوشیده اند مذهب را به صورتهوش، یکجا مدنظر قرار دهند و سنجش هوش مذهبی را هدف قرار داده ‏اند. می‏توان از جمله مقیاس های سنجش نگرش ها را (نه صِرف هوش مذهبی) مقیاس های ذیل عنوان کرد که به صورت ابداع کننده روش محاسباتی خاصی در این زمینه مطرح است.
الف. لیکرت (Likert) روش ساده‏ای ارائه کرد که به مقیاس لیکرت (Likert Scale) معروف شده است. داده‏های لازم برای محاسبه این مقیاس، متکی به پرسشنامه‏های حاوی پرسش های پنج گزینه‏ای کاملاً موافق، موافق، بینابین، مخالف و کاملاً مخالف است. در این مقیاس، فرض بر این است که پرسش ها ارزش برابر دارند. برای پنج گزینه یادشده نیز نمره‏های با فاصله یکسان مانند ۱ تا ۵ داده می‏شود. حاصل جمع پنج نمره گزینه‏ها، برای پاسخ های گوناگون، ملاک اندازه هوش افراد است.*
ب. تورستن (Thurston) مقیاس سنجش نگرش دیگری ساخت که در آن برای هر پرسش، نمره ارزشی خاصی قائل‏ شد که ضریب اهمیت پاسخ مربوط است. در این روش نیز (مشابه روش لیکرت) پاسخ های چندگزینه‏ای در نظر گرفته می‏شود.**
ج. گاتمن (Guttman) نیز روشی را طراحی کرد که بر پرسش هایی با پاسخ دو گزینه‏ای بلی / خیر یا موافق / مخالف و نظیر این مبتنی است؛ امّا به این صورت که پرسش ها به ترتیب از کم اهمیت‏ترین تا مهم ترین (یا بالعکس) مرتب می‏شوند. پاسخ ها به این صورت است که اگر فردی برای یک پرسش، پاسخ منفی را برگزید، باید به همه پرسش های کم اهمیت‏تر پاسخ منفی، و به همه پرسش های پر اهمیت‏تر پاسخ مثبت بدهد. تعداد پاسخ های مثبت، اندازه نگرش فرد شمرده می‏شود. این مقیاس ها می‏توانند برای سنجش نگرش ها به کار گرفته شوند. افزون بر این ها مقیاس های دیگری نیز برای سنجش نگرش ها ساخته شده است که کمتر می‏توان آن ها را در زمینه سنجش نگرش مذهبی به کار برد. *
از بین این روش های محاسباتی، روش محاسباتی لیکرت، روش ساده‏تری است و محققان گوناگون برای ساختن مقیاس های سنجش مذهبی از این روش محاسباتی بیشتر استفاده کرده‏اند؛ البته در گزینه‏های پاسخ، همه محققان از طیف کاملاً موافق تا کاملاً مخالف استفاده نکرده‏اند. برخی از بسیار زیاد تا بسیار کم، کاملاً صحیح تا کاملاً غلط یا طیفی از عددها یا زمان ها و نظیر این ها نیز استفاده کرده‏اند. بعضی نیز طیف موردنظر را به گزینه‏های کمتر یا بیشتر تغییر داده ‏اند. از جمله مقیاس های تک بعدی سنجش هوش مذهبی در این زمینه، مقیاس فرانسیس (J. L. Francis, 1987، ص۲۳۰-۲۳۲) است. او برای ساختن مقیاس خود، پرسشنامه‏ای تهیه کرد که به پرسشنامه نگرش‏ مثبت به مذهب مسیحیت (Attitude toward christianity) معروف شد. او برای این پرسشنامه، پاسخ های پنج گزینه‏ای مانند لیکرت در نظر گرفت و روش محاسباتی آن نیز روش لیکرت است. این پرسشنامه، در تحقیقات دیگری نیز به کار گرفته شد؛ از جمله فرانسیس و پیرسون (۱۹۸۵ب، ص۳۹۷-۳۹۸).
فرانسیس و استابز (T. M. Stabs, 1987، ص۷۴۱-۷۴۳) پرسش های این پرسشنامه را اصلاح کردند و مقیاس جدیدی با همان شرایط ساختند. پس از آن، این مقیاس در تحقیقات گوناگونی به صورت مقیاس محاسباتی «مذهبی بودن در مسیحیت» مورد استفاده محققان قرار گرفته است از جمله فرانسیس (۱۹۹۱، ص۷۹۱ و ۱۹۹۳ب، ص۶۱۵)؛ فرانسیس و بنت (۱۹۹۲، ص۲۸)؛ لویس و جوزف (۱۹۹۴، ص۶۸۶)؛ لویس و مالتبی (John Maltby) (1995، ص۱۰۶ و ۱۹۹۷، ص۳۵۰)؛ مالتبی، تالی (Margaret Talley) کوپر (Colin Cooper) و لسلای (JOlian C. Leslie) (1995، ص۱۵۹)؛ مالتبی (۱۹۹۴، ص۵۹۶)؛ ویلد (A. Wilde) و جوزف (۱۹۹۷، ص۸۹۹-۹۰۰)؛ فرانسیس و دیگران (۱۹۹۵، ص۲۸۱)؛ لویس و دیگران (۱۹۹۸، ص۱۶۹). این مقیاس به صورت ویژه‏ای مورد استقبال محققان قرار گرفته است.
در این زمینه، شفرد (Shepherd) نیز مقیاسی با بهره گرفتن از روش محاسباتی لیکرت با هدف مقایسه هوش مذهبی‏ مسیحیان و غیرمسیحیان ساخت که مورد استفاده فراوانی قرار نگرفت (خدایاری فرد، ۱۳۷۸، ص۲). افزون بر این موارد، مقیاس های دیگری نیز با هدف اندازه‏گیری مذهبی از ابعاد چندگانه مذهب به وسیله پژوهشگران ساخته و به کار گرفته شده است که در ادامه بدان ها اشاره می‏شود.
۲- ۲- ۱۱- مقیاس های چند جنبهای (چند بعدی) سنجش مذهبی
مقیاس های اشاره شده تا این جا، هوش را در مجموع یکجا مدنظر قرار می‏دهند یا برای اندازه‏گیری بُعد اصلی نگرش، یعنی اعتقادات استفاده می شوند. در زمینه تفکیک ابعاد مذهبی بودن، دیدگاه های مختلفی ارائه شده است. براساس این دیدگاه ها و از جهات گوناگون، مذهب را به ابعادی تفکیک کرده‏اند و مقیاس های مختلفی برای سنجش این ابعاد ارائه شده است. این مقیاس ها، همه ویژگی های روش شناسانه مقیاس های تک بعدی را دارند؛ امّا در آن ها دو یا چند نوع (دسته) پرسش (با تفکیک برحسب ابعاد مذهبی بودن) داخل پرسشنامه گنجانده می‏شود. از جمله این مقیاس ها می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد.
آلپورت (G. W. Alport) گرایش مذهبی را به دو نوع درون‏سویی(Intrinsic) و برون‏سویی (Extrinsic) تقسیم می‏کند. مذهب درون‏سو به مذهبی گفته می‏شود که از درون انسان سرچشمه می‏گیرد و عمیق است. برای صاحب آن، یک نیاز اصلی و درونی تلقی می‏شود و نیازهای دیگر، عقاید مذهبی را تحت تأثیر قرار نمی‏دهند. مذهب برون سو نیز به مذهبی گفته می‏شود که به صورت وسیله‏ای برای تحقق اهداف دیگر (فردی، اجتماعی یا نظیر این ها) استفاده می‏شود. می‏توان گفت این مقیاس برای تشخیص انگیزه گرایش به مذهب ساخته شده است. براساس این دیدگاه، آلپورت پرسشنامه‏ای را طراحی کرد و بر مبنای آن، مقیاس معروف به آلپورت را ساخت (آلپورت، ۱۹۶۶، ص۲۶۱). به دنبال آن و براساس این دیدگاه، آلپورت و راس (M. J. Ross, 1967، ص۴۳۳)، پرسشنامه‏ای شامل ۲۱ پرسش (اصلاح شده پرسشنامه آلپورت) را طراحی کردند. این پرسشنامه دو گرایش درون سو و برون سوی مذهب را در برمی گیرد. روش محاسبه اندازه گرایش ها در این مقیاس مانند روش لیکرت است؛ امّا می‏توان گزینه‏های پاسخ و نحوه اندازه‏گیری را براساس روش محاسباتی تورستن نیز تنظیم کرد. این مقیاس به مقیاس آلپورت معروف است.
مقیاس آلپورت در تحقیقات گوناگون دیگری از جمله تحقیقات انجام شده به وسیله مالتبی، تالی، کوپر و لسلای (۱۹۹۵، ص۵۹۶)، پایدمونت (L. R. Piedmont, 1996، ص۲۹) و مانند این ها نیز استفاده شده است. مالتبی و لویس در تحقیق دیگری (۱۹۹۶، ص۹۷۶-۹۷۸) این پرسشنامه را اصلاح کردند و در بررسی خود به کار گرفتند. این مقیاس اصلاح شده در پژوهش های بعدی نیز استفاده شد (از جمله پژوهش های مالتبی و دیگران، (۱۹۹۵، ص۱۵۷)؛ کوزک (Kosek، ۱۹۹۹، ص۲۳۱)؛ تیلور (A. Taylor) و مک دونالد (A. D. Mac Donald)، (۱۹۹۹، ص۱۲۴۵)؛ مالتبی (۱۹۹۹، ص۶۳۲)؛ مالتبی و دی (۲۰۰۰، ص۳۸۵). گورساچ (L. R. Gorsuch) و ونیبل (D. G. Venable) (1983، ص۱۸۲) پرسشنامه دیگری ارائه کردند که تفاوت گرایش مذهبی درونی و برونی را نشان دهد. اصلاح شده این پرسشنامه برای سنجش تفاوت درونی و بیرونی بودن مذهب در پژوهش مالتبی و دیگران (۱۹۹۵، ص۱۵۸) به کار گرفته شد.
دانشمندانی مانند هوگل، پرات، گلاک، هیلتی، کینگ و مانند این ها برای مذهب از سه بعد تا یازده بعد را مطرح کرده‏اند (جان بزرگی، ۱۳۷۸: ص۴-۶۳)؛ از جمله، ابعاد پنجگانه گلاک و ابعاد هفتگانه هیلتی بیشتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. گلاک ابعاد مذهبی بودن را به مناسکی، منطقی و عقلی، ایدئولوژیک، تجربی (احساسی) و پیامدی (اثر بر زندگی) (خدایاری فرد، ۱۳۷۸: ص۳۵) و هیلتی ابعاد مذهبی بودن را به شخصی، ناباوری، ارتدوکسی، پایداری اجتماعی، شناختی، شناخت مذهبی، هدف زندگی و حضور در کلیسا (جان بزرگی، ۱۳۷۸: ص۴-۶۳) تفکیک کرده‏اند. با این حال، ابعاد پنجگانه گلاک بیشتر توجه پژوهشگران را جلب کرده است.
فالکنر و دیونگ (۱۹۶۶، به نقل از خدایاری فرد، ۱۳۷۸، ص۱۲) برای ابعاد پنجگانه مطرح شده به وسیله گلاک، پنج مقیاس تعریف، و پرسشنامه‏ای به روش محاسباتی گاتمن طراحی کردند. ایشان این مقیاس را در بررسی تجربی آزمودند. استارک و گلاک (۱۹۶۸) نیز ابعاد پنجگانه یادشده را بررسی و یک مقیاس عملیاتی برای محاسبه آن ارائه کردند.
در زمینه نظریه‏های چندبعدی مذهب نیز مقیاس های دیگری ساخته شده است. بعضی محققان، مقیاس های دوبعدی، و بعضی نیز برای یکی از ابعاد مذهب، مقیاس ساخته‏اند. از جمله در این زمینه می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد.
براون (B. L. Brown, 1987) گرایش شخصی و عمومی به مذهب (Personal and Public orientation toward) را مطرح و برای اندازه‏گیری آن مقیاسی معرفی و استفاده کرد. این مقیاس به این منظور ساخته شد که بین هوش مذهبی شخصی و نگرش عمومی به مذهب تفاوت قائل شود. این مقیاس از جمله به وسیله مالتبی، تالی، کوپر و لسلای (۱۹۹۵، ص۱۵۸) برای سنجش اثر شخصیت بر گرایش به مذهب استفاده شد.
فرانسیس و ویلکو (C. Vilcox) کوشیدند برای اندازه‏گیری بُعد رفتاری مذهب در مسیحیت، مقیاسی بسازند که از روش محاسباتی لیکرت استفاده می‏کرد. این پرسشنامه و مقیاس در تحقیقات مالتبی (۱۹۹۵، ص۸۸)، لویس و مالبتی (۱۹۹۶، ص۹۳۸)، اسمیت (L. D. Smith, 1996، ص۱۰۶۳)، ویلد و جوزف (۱۹۹۷، ص۸۹۹-۹۰۰) مورد استفاده قرار گرفت.
آدامسون (G. Adamson)، شولین (M. Shevlin)، لوید (V. S. N. Lioyd) و لویس (۱۹۹۸، ص۱۶۸) نیز کوشیدند مقیاس دیگری (با روش محاسباتی لیکرت) برای اندازه‏گیری رفتارهای مذهبی (Religious behaviours) بسازند و در این تحقیق و تحقیق بعدی خود استفاده کردند.
هاچ (L. R. Hatch) و دیگران (۱۹۹۸، ص۴۸۰) مقیاسی برای اندازه‏گیری اعتقادات و دغدغه‏های مذهبی (Spiritual involvment and blief) افراد ارائه کردند که در تحقیق خودشان مورد استفاده قرار گرفت. این مقیاس به وسیله مالتبی و دی (Liza Day, 2000، ص۳۸۴) نیز برای سنجش اندازه اعتقاد و دغدغه مذهبی به کار گرفته شد.
لارسون (B. D. Larson) و دیگران (۱۹۸۶، ص۳۳۱) برای بررسی رابطه مذهب و سلامت در طراحی مقیاس اندازه‏گیری تقیّد مذهبی (Religious affiliation) پرسشنامه‏ای ساختند که در آن، مبنای محاسباتی، روش لیکرت بود. لوین (Lewin) و شیلر (L. P. Shiller) (1978، ص۱۰) نیز بررسی مشابهی انجام داده ‏اند.
آی (Amy L. Ai)، لینگ (B. Steren F. Lling) و پترسون (Christopher Peterson) (2000) نیز پرسشنامه‏ای برای سنجش اندازه تقیّد مذهبی افراد در انجام عبادت ها با بهره گرفتن از روش محاسباتی و گزینه‏های لیکرت (امّا با حذف گزینه بینابین) طراحی کردند و مقیاسی ساختند که در بررسی خودشان برای سنجش اثر عبادت بر بهبود بیماران آزمون شده است. افزون بر موارد یادشده در بررسی های مربوط به ابعاد هوش مذهبی، مقیاس های دیگری نیز ساخته شده است؛ از جمله می‏توان به مقیاس های شاخص بودن مذهبی پترسون و روی (۱۹۸۵، ص۵۲)، احساس نزدیکی با خدا هنگام عبادت (پولوما و پندلتون، ۱۹۹۰، ص۲۵۷) سنت گرایی مذهبی (کوستا و دیگران، ۱۹۸۶، ص۶۴۰)، و مانند این ها اشاره کرد.
۲- ۲- ۱۲- مقیاس های سنجش مذهبی مسلمانان
در زمینه سنجش مذهبی نزد مسلمانان کوشش فراوانی به چشم نمی‏خورد؛ با وجود این، برخی کوشیده اند برای سنجش مذهب نزد مسلمانان، مقیاس هایی بسازند. با وجود این مقیاس ها، مباحث نظری چندانی نیز در این زمینه وجود ندارد. در ادامه به بعضی از این مقیاس ها اشاره می‏کنیم.
از جمله تلاش های ارائه شده در زمینه سنجش مذهبی بین مسلمانان، تحقیق ویلد (Alex Wilde) و جوزف (Stephen Joseph, 1997، ص۸۹۹-۹۰۰) درباره رابطه دینداری و شخصیت مسلمانان در انگلستان بوده است. این پژوهشگران، پرسشنامه‏ای با چهارده پرسش درباره رفتارها و باورهای مذهبی اسلامی طراحی کرده‏اند. پاسخ های پرسشنامه، پنج گزینه‏ای کاملاً موافق تا کاملاً مخالف و روش محاسباتی این مقیاس مشابه لیکرت بوده است.
در ایران نیز پژوهش هایی برای سنجش مذهبی انجام شده است. احمدی علوان آبادی (۱۳۵۲)، پرسشنامه‏ای با مبنای فرافکنی حاوی ۲۵ پرسش کامل کردنی برای سنجش هوش مذهبی بر مبنای مذهب اسلام طراحی کرد و بر روی دانش آموزان دبیرستانی آزمود. گلریز (۱۳۵۳) نیز پرسشنامه‏ای حاوی ۲۵ پرسش با تفکیک مذهب درونی و بیرونی (طبق نظریه آلپورت) برای سنجش هوش مذهبی با مبنای اسلامی ساخت. این پرسشنامه با پاسخ های پنج گزینه‏ای و با شیوه حاصل جمع لیکرت تنظیم شده است و به وسیله محقق و پس از او در پژوهش های دیگری از جمله به وسیله طهماسبی‏پور و کمانگری (۱۳۷۵) و اسلامی (۱۳۷۶) مورد استفاده قرار گرفته است.
جان‏بزرگی (جان بزرگی، ۱۳۷۸، ص۴-۶۳) در بررسی اثربخشی روان درمانگری با و بدون جهت‏گیری مذهبی، پرسشنامه‏ای با ۲۲ پرسش مذهبی با چهار گزینه پاسخی که برای پرسش های مختلف، متفاوت است، تهیه کرده. او در مقیاس محاسباتی خود از روش حاصل جمع نمره‏گذاری ساده (مشابه لیکرت) امّا با چهار گزینه استفاده کرده است. او کوشیده در این شاخص، تفکیک گرایش مذهبی درون سویی ـ برون سویی را نیز نشان دهد.
رحیمی‏نژاد در بررسی هویت و اضطراب (۱۳۷۹) کوشیده مقیاسی برای سنجش هویت مذهبی افراد بسازد. این مقیاس متکی بر پرسشنامه ۶۷ پرسشی با پاسخ های دو گزینه‏ای بله/ خیر بوده است.
در این زمینه، میر‏نسب (۱۳۷۹، ص۱۲۵) نیز در بررسی رابطه توکل به خدا با اضطراب و افسردگی، کوشیده است مقیاسی برای سنجش توکل به خدا با بهره گرفتن از پرسشنامه‏ای خاص تهیه کند.
خدایاری‏فرد و همکاران (۱۳۷۹، ص۲۸۵) پژوهشی با هدف تهیه مقیاس هوش مذهبی دانشجویان براساس مبانی اسلامی انجام دادند. در این پژوهش، پرسشنامه‏ای حاوی ۴۰ پرسش پنج گزینه‏ای از نوع گزینه‏های لیکرت تهیه شده و بر روی دانشجویان آزمون شده است. در سال ۱۳۸۲ (ص۱۲-۲۱) پژوهش جامع‏تری به وسیله خدایاری فرد و همکاران انجام شده است.
۲- ۳- پیشینه تحقیق
پایان نامهای با عنوان رابطه جهت گیری مذهبی با سرسختی و شادکامی دانشجویان در دانشگاه شهید بهشتی توسط آزموده در سال (۱۳۸۳) دفاع شده است. هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین جهت گیری مذهبی با سرسختی و شادکامی در دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بود. تعداد آزمودنیها ۲۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بودند که بصورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده در تحقیق حاضر سه پرسشنامهی معروف جهت گیری مذهب آلپورت (۱۹۶۳، ص۱۸۷)، زمینه یابی دیدگاه های شخصی کوباسا (۱۹۸۸) و شادکامی آکسفورد (۱۹۸۹، ص۱۸۹) بودند.
روش های تحقیقی مورد استفاده، روش شبه تجربی و روش همبستگی بودند. در این طرح ۳ فرضیه ی اصلی و ۳ فرضیه ی فرعی ارائه شد که همه ی آنها تأیید گردید که با آزمودن فرضیه های اصلی ۱ و ۲ به روش تحلیل واریانس دو راهه مشخص شد:افراد دارای جهت گیری مذهب درونی نسبت به افراد دارای جهت گیری مذهب بیرونی از سر سختی و شادکامی بیشتری برخوردار بودند. با آزمودن فرضیه اصلی سوم به روش آزمون همبستگی مشخص شد بین جهت گیری های مذهب درونی و بیرونی و سرسختی و مؤلفه های آن (تعهد، کنترل و مبارزه جویی)و شادکامی رابطه وجود داشته باشد.
همچنین با آزمودن سه فرضیه ی فرعی به روش تحلیل واریانس یکراهه مشخص شد:
افراد دارای جهت گیری مذهب درونی نسبت به افراد دارای جهت گیری مذهب بیرونی از تعهد، کنترل و مبارزه جویی بیشتری برخوردار بودند.
درکنار یافته های مربوط به فرضیه های اصلی یافته های دیگری نیز بدست آمد از جمله اینکه: زنان نسبت به مردان از سرسختی بیشتری برخوردار بودند. بین زنان و مردان از لحاظ شادکامی تفاوت معناداری وجود نداشت. جنسیت دارای نقش تعاملی در رابطه ی بین مذهب و شادکامی بود بدین صورت که مردان دارای مذهب درونی نسبت به زنان دارای مذهب درونی از شادکامی بیشتری برخوردار بودند و بطور معکوس نیز زنان دارای مذهب بیرونی نسبت به مردان دارای مذهب بیرونی از شادکامی بیشتری برخوردار بودند. ضمناً یافته هایی نیز در مورد دو طبقه ی دیگر مذهبی یعنی ضد مذهبی نامتمایز و بیش مذهبی نامتمایز بدست آمد. گروه سوم یعنی گروه ضد مذهبی نامتمایز در هیچیک از متغیرهای سنجیده شده با افراد دارای مذهب درونی متفاوت نبودند. در مورد علت این تفاوت ها در فصل پنچم تفسیر و تعبیرهایی ارائه شده است و توضیحاتی در مورد اینکه چرا در چهار گروه مذهبی و همچنین دو جنس زن و مرد در متغیرهای سنجیده شده تفاوتهایی وجود دارد، ارائه شده است.
بهرامی(۱۳۷۳، ص۲) پژوهشی را بر روی دانشجویان مرکز تربیت معلم که موقع نماز به مسجد می روند جهت بررسی رابطه مقیاسهای MMPI (Minnesota Multiphasic Personality Inventory) و عبادت انجام داد، وی گزارش نمود، کسانی که نمره بالایی در عبادت گرفته اند در اکثر مقیاسهای MMPI نمره پائین تری دریافت نموده اند و آزمودنیهایی که نمره پائین تری در مقیاس عبادت گرفته اند نمره بالاتری را در مقیاسهای افسردگی، اضطراب و هیپوکندریا دریافت نموده اند.
آهنگر(۱۳۷۳) در بررسی نقش دعا و نیایش بر بهداشت روان دختران ۱۸-۱۵ ساله منطقه ۱۲ تهران دریافت بین دعا و نیایش و کاهش اضطراب رابطه منفی و با اعتماد به نفس رابطه مثبت وجود دارد.
طهماسبی و کمانگری(۱۳۷۵) طی بررسی بر روی ارتباط میان نگرش مذهبی با میزان اضطراب افسردگی و سلامت روان بیماران بستری در مجتمع رسول اکرم تهران دریافت، بین نگرش مذهبی و میزان اضطراب و افسردگی رابطه منفی و بین نگرش مذهبی با سلامت روان رابطه مثبت وجود دارد.

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

تصویر توضیحی برای هوش هیجانی

جستجو